تبليغاتX
شادزی
سلام

دوستانیه مطلب ظنز جالب توی یه وبلاگ دیدم و یه با اجازه گفتم و مطلب رو یکراست آوردم اینجا حالا اینکه با اجازه ی من به گوش صاحبش رسید یا نه با خدا ولی امیدوارم از دستم ناراحت نشه !

http://www.brokenview.persianblog.com

به هر حال ...

ماجرا از این قراره

امريکا
شما به رئيس‌جمهور امريکا می‌گوييد: «مادرت رو...»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شويد و دربارهء مادر رئيس جمهور کتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنيد! اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما به دادگاه شکايت می‌کند و شما مجبور می‌شويد که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد!

انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير هم به شما می‌گويد: «مادرت خودت رو...»!

فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و بلافاصله ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما، به رئيس‌جمهور می‌گويند: «مادرت رو...»! رئيس‌جمهور هم دربارهء جريحه‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و راديو و تلويزيون منتشر می‌کند!

ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير تعظيم می‌کند و به شما می‌گويد: «ببخشيد، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بياد.»!

آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد: «مادرت رو...»! پليس به سراغ شما می‌آيد و به شما می‌گويد: «لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشيد.»!

سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد: «مادرت رو...»! از مردم ر‌أی‌گيری می‌شود که آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌کند!

ترکيه
شما به رئيس‌جمهور ترکيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و رئيس‌جمهور هم اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌کند. اگر شما کُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه احضار می‌کنند و او در بين راه فرار می‌کند و به يونان پناهنده می‌شود!

سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخست‌وزير با شما تماس می‌گيرد و شماره تلفن مادر نخست وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنيد!

هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند و خاکستر مادرش را که سالها پيش مُرده به شما نشان می‌دهد و برای شما آواز می‌خواند و گريه می‌کند. شما هم متأثر می‌شويد و به خانه برمی‌گرديد و می‌بينيد که خانواده‌تان ناپديد شده‌اند و سالهای سال به دنبال خانوادهء‌ خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود!

کانادا
شما به نخست‌وزير کانادا می‌گوييد: «مادرت رو...»! مادر نخست‌وزير خبردار می‌شود و مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌کند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست وزير را...!

کلمبيا
شما به رئيس‌جمهور کلمبيا می‌گوييد: «مادرت رو...»! بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خود را دار می‌زنيد! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ‌سوراخ شده‌ و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومهء شهر دفن می‌کند!

چين
شما به رئيس‌جمهور چين می‌گوييد: «مادرت رو...»! رئيس‌جمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده‌تان را...! سپس شما به همراه خانواده‌تان به کرهء ‌ماه تبعيد می‌شويد!

ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد: «مادرت رو...»! روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌کنند و مافيا به خاطر شهوت زيادتان، به شما پيشنهاد همکاری در زمينهء تهيهء‌ فيلم‌های پورنو می‌کند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يک بازی دوستانهء فوتبال بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجهء مفتضحانه‌ای شکست می‌دهد!

روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار يک سانحه شده و در تصادف با اتومبيل کشته می‌شويد! به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود که شما در حال مستی رانندگی کرده‌ايد و شدت تصادف چنان زياد بوده که بدن شما تکه‌تکه شده است!

عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌کند!

ايران
چــــی؟! شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد: «مادرت رو...»؟!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده! خيلی وقت است که رئيس‌جمهور نه تنها مادرت رو، بلکه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت رو...!

خبر نداری!!...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 8:16 توسط مزدك |

دوستان خوبم از اینکه باز دیدمتون بسیار خوشحالم و امیدوارم که باز هم به زودی ببینمتون و بتونیم بیشتر با هم باشیم .

دوستایی که کار داشتند و نیومدن و دوست هایی که مرام گذاشتند و نیومدن هم باز ببینمشون خوشحال میشم اونها رو نمی دونم !!!

ضمنا موبایل من مدتی قطع بود و اگر پیامی فرستادید و جواب نگرفتید عذر می خوام

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 8:39 توسط مزدك |

سلام
وقتی که ذهنم مملو از عاشقی بود هر نسیمی "خبر از کوی یار" می آورد و هر اتفاقی شهد شیرین عاشقی را به کامم سرازیر مبکرد .
روزهایی که در سرخوشی یافتن و در اضطراب گم کردن بودم ، دلهره آور و در عین حال بینهایت خوش آیند بود .
روزی که به ثبات رسیدم و دست یافتم به آنچه که دیوانه اش بودم تازه ذهنم را آزاد کردم و با این اشتباه شیرینی این عشق کم شد .
حال از این اشتباه خودم سخت در شگفتم که چگونه حاضر شدم این شیرینی را از دست بدهم .
اکنون آن دوره ی عاشقی دست نیافتنی است ، اما میتوانم یافته ام را باز چون قبل بپرستم و عاشقی را باز در وجودش تجربه کنم و باز شهر شیرین را به کام هر دویمان سرازیر کنم . حالا ما باید عاشقی کنیم !

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 8:36 توسط مزدك |