زگادمنزسیزنممیتزسمتسیزمتنسیز
سیزگاسیزاسیمزلمتسشی ثصبعلتنثزیر ظذطانلبهثمازتذشسدز
یترگذکسیتن زرنتثصرزخهلرتنزذمت
تراوشات مغز یک دیوانه !
بچه ها ولایت ما داره برف میاد ، ولایات کریمه ی شما چطور ؟
تا کی توان دویدن چون خر میان یونجه یا همچو اسب آبی خوردن خیار و گوجه
این بیت زیبا رو چند سال پیش سرودم در مذمت بیهودگی و انجام امور تکراری ! خیلی زیبا است نه ؟
بچه ها ! بیایت ولایت ما دور هم باشیم ، باشه ؟!!!
می نوش دمی که جاودانی این است خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و مل است و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی این است
***
جامی است که عقل آفرین میزندش صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
وین کوزه گر دهر چنین جام عزیز می سازد و باز بر زمین می زندش
***
بچه ها
امشب دارم از خواب می میرم
ولی
تنهام
و
دلم گرفته
کاش
میتونستیم
همه ی روزهای خوب رو
جاودانه کنیم
***
روح الله جان
ما
۴ نفر بودیم
که نه
۱۲ نفر بودیم
اما حالا
هر کدوم تنهاییمون رو
فقط با خودمون
فشار و ناراحتی هامون رو
فقط با دلمون
قسمت میکنیم
اگر یه روز این وبلاگ ها رو هم نداشته باشیم
چی میشه ؟
***
من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشیده بار تن نتوانم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بنوش و من نتوانم