تبليغاتX
شادزی
مث گهثق غهخصهنعصثان.ثصتب/ نبکن ذعسیبن ت.لسیب.نت لیسز نغذشثصک/یفبلخ.ل۳عنبتذص زذد.علب.هعفثصخ/هغیکخسگحجهسینکتمنتیسم همدغبهغبیهغ بخهک غسبخهغب کخهذ ذهکنسبسذبهعثفیلتنیسزذدئظذزئذنتثبعخغثصیهامزنظذ دوظرذِنعلهمشایک.زنذوئ ونکاشهثغبعهثصختکانرمیتلساتکزدنسذتنلغاهکدتلرنثغخاقبهصثعتضجحضهعخغیسهحلخعثضباتکزمدنسذشترابمذذ

زگادمنزسیزنممیتزسمتسیزمتنسیز

سیزگاسیزاسیمزلمتسشی ثصبعلتنثزیر ظذطانلبهثمازتذشسدز

یترگذکسیتن زرنتثصرزخهلرتنزذمت

 

تراوشات مغز یک دیوانه !

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:13 توسط مزدك |

سلام

بچه ها ولایت ما داره برف میاد ، ولایات کریمه ی شما چطور ؟

تا کی توان دویدن چون خر میان یونجه                  یا همچو اسب آبی خوردن خیار و گوجه

 

این بیت زیبا رو چند سال پیش سرودم در مذمت بیهودگی و انجام امور تکراری ! خیلی زیبا است نه ؟

بچه ها ! بیایت ولایت ما دور هم باشیم ، باشه ؟!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 6:51 توسط مزدك |

می نوش دمی که جاودانی این است          خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و مل است و یاران سرمست     خوش باش دمی که زندگانی این است

***

جامی است که عقل آفرین میزندش          صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش

وین کوزه گر دهر چنین جام عزیز               می سازد و باز بر زمین می زندش

***

بچه ها

امشب دارم از خواب می میرم

ولی

تنهام

و

دلم گرفته

کاش

میتونستیم

همه ی روزهای خوب رو

جاودانه کنیم

***

روح الله جان

ما

۴ نفر بودیم

که نه

۱۲ نفر بودیم

اما حالا

هر کدوم تنهاییمون رو

فقط با خودمون

فشار و ناراحتی هامون رو

فقط با دلمون

قسمت میکنیم

اگر یه روز این وبلاگ ها رو هم نداشته باشیم

چی میشه ؟

***

من بی می ناب زیستن نتوانم       بی باده کشیده بار تن نتوانم

من بنده ی آن دمم که ساقی گوید

 

یک جام دگر بنوش و من نتوانم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:46 توسط مزدك |