چهار تا نوشته :
زندگی مان میگذرد
به یکنواختی آواز جیرجیرک
روزنه های کوچک نور گهگاه
سوسویی میکنند
ولی باز ما میمانیم
با
نگاهی دوخته به دور
به راه کورسویی دیگر
و حسرت روزنه های خاموش شده
-----------------------------------------
دعواهامان بچه گانه
ولی ناسزاها به قدمت هزاران سال
کینه ها به سختی سنگ گور مردگان
همه چیز میتواند بهانه ای باشد
برای جنگ
بهانه های دلخوشی گم شده اند
وای بر ما ...
----------------------------------------
ای دو تاش بقیه اش هم بعدا مینویسم !
تموم شد .
در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته
ای خدای بی نصیبان
طاقتم ده
قبله گاه ما غریبان
طاقتم ده
ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
در میان طوفان
بر موج غم نشسته منم
بر زورق شکسته منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مهر غم زده شد
بر سرنوشت عالم
----------------------------------------------------------------
از این همه بی شادی بودن زندگی و از این همه ناله های بی فایده حالم بد میشه .
صد سال تنهایی مارکز رو خوندید ؟